تبليغاتX
فصل سرد
زنان تنها

مانکن های تهرانی -- عکاس راحيل جواهری زاده

عكاس: راحيل جواهري زاده

هميشه فكر كرده ام حضور زنان مجلس ايران در سفرهاي خارجي هيچ دستاوردي هم نداشته باشد، حداقل  يك خيابان گردي ساده برايشان دارد تا معيار ها و ملاك هاي ، سنجش "اعتقاد با انتخاب " و "اعتقاد با اجبار" را  درست لحظه اي كه شب، خسته و كوفته به اقامت گاهشان بر مي گردند ، برانداز كنند، آنجا ديگر ميدان ديدارها و مذاكرات ديپلماتيك و رسمي نيست و اساسا در چنين زمان هايي و براي چنين آدم هاي پرمشغله اي ، جايي دور از كش و قوش هاي كاريشان ، زمان كش مي آيد تا حسابي در آن غلط بزنند و به تطبيق شرايط برآيند.

البته به استثناي آن دسته از زناني كه در چهار ديواري هتل هاي غربي هم براي مبارزه با آنچه كه تضعيف جايگاه شرع، دين، يا حتي اخلاق مي پندارند، به شيوه خود عمل مي كنند.

 آنجا كه دو نماينده زن در يكي از سفرهاي خارجي ، وقتي با شيشه هاي  حاوي مشروبات الكلي در يخچال اتاقشان مواجه مي شوند، در راستاي ايفاي وضيفه خود ،به انهدام آن در چاه توالت بر مي آيند و فردا مهمانداران هتل نيز در راستاي ايفاي وظيفه خود  به گمان آنكه اين مشروبات مصرف شده است،  درصدد  پر كردن جاي خالي آن بر مي آيند و اين پر و خالي شدن تا چند روز اقامت كوتاه زنان نماينده در اين سفر ادامه مي يابد و ظاهرا هيچ كسي هم رضايت نمي دهد تا  از وظيفه اش عدول كند، در نهايت ، زمان محاسبه هزينه هاي هتل ، پول آن مشروبات منهدم شده راز را برملا مي كند.

به هر تقدير با همين اتفاقات ساده، چه بسا مسير نگرش آدمي به رويدادهاي پيرامونش ، تغيير مي يابد و با همين توقع ساده است كه فكر مي كنم  گاهي لازم است دموكراسي، حقوق بشر ، ايده آل هاي فمينيستي و مطالبات آرمانگرايانه زنان ايراني براي دستيابي به حقوق برابر با مردان سرزمين شان ، همه و   همه را  به  كنار گذاريم  و اصلا فرض را هم بر اين بگذاريم، كه همانطور كه رئيس دولت نهم گفته است ، زنان ايران از آزادي كامل برخوردارند و آنگاه توقعات و مطالباتمان را از سطوح پايين تر پي بگيريم.

وسوسه اين كم كردن توقع هم زماني به ذهنم رسيد كه مانكن هاي شهرم يكي پس از ديگري مثله مي شدند يك روز سرشان بريده مي شد و روز ديگر اقصي نقاط ديگر بدن شان  و ما ساده نگاه مي كرديم و گاهي هم با طرح لبخندي بر لب همه چيز را طنزي بيش ندانستيم غافل از آنكه، اين مثله شدن بي شك دامنه اش گسترده تر از يك اتفاق و يك تصميم ساده ايت كه مي بينيم .

يعني  بد نيست در حاشيه اين " آزادي كامل"،  گوشه چشمي هم به آزادي  موجودات  بي جاني كه نقش مانكن ها را در ويترين مغازههاي ايران برپا مي كنند، داشته باشيم  و به جاي مبارزه در سطح كلان ، در همين سطوح پايين به ايجاد تحولات ساده اميدوار باشيم.

ساده انگارنه است اگر  بپنداريم، در سرزميني كه  از برآمدگي هاي بدن بي جان مانكن هاي پشت ويترين هم هراس لرزاندن اعتقادات و باورهاي ديني وجود دارد، مي توان به ايجاد تحول در نابرابري هايي كه گاهي ريشه در دين تعريف شده همين تصميم گيران وجود دارد ، اميدوار بود.

اين يعني آنكه كساني مي پندارند، با بريدن برجستگي هاي پلاستيكي يك مانكن، به سست نشدن ايمان مردان سرزمينشان كمك مي كنند ، يعني آنكه نه تنها زنان كه مانكن هاي هم جنس آنها هم بايد ، به گونه اي پوشانده شوند تا مبادا نگاه ناگهاني مردي بر پيكره بي گناه آنان، گناه  خلق كند.

مي بينيد همين موضوع ساده،  چه ته دل آدم را خالي مي كند كه مگر مي شود در چنين شرايطي  خرده گرفت چرا اگر زني با جنين پسر در بطن ، به  حادثه اي جان سپارد، ديه جنين پسري كه هنوز به دنيا نيامده دو برابر مادر دنيا ديده اوست و يا اينكه اگر به ميل مرد نباشد كجا همسري به سفر ، تحصيل و اشتغال تواند دلخوش كند و هزار و يك چيز ديگر...

بگذار فعلا همه مردان ايران  پاي تمام اجازه نامه ها كار و اشتغال و ازدواج و سفر را امضا كنند و اصلا بگذار ديه  نا كار ساختن جنسي يك مرد ، چندين ديه از هستي ساقط كردن يك زن باشد و ما هم فخرش را به جهان بفروشيم  و در كنار اين آزادي كامل گاهي هم اين دل بي درد و عياشمان براي مانكن هاي سربريده و سينه بريده شهر بسوزد......

مي دانم كه در بحث هاي ريشه اي به هيچ نتيجه اي نمي رسيم اما شايد مانكن هاي اينجا ، شروع خوبي بود كه دست زنان نماينده كشورم را بگيرم و ببرمشان خيابان گردي...نيامدند... و نشد كه بگويم من از اين پس براي آنكه ميزان عشقم به وطن را اثبات كنم ، هيچ حرفي از تضعيع حقوق زنان ايران نمي زنم و به گمانم ، همين قدر آزادي بس شان است اما از اين پس خودم را مدافع حقوق  مانكن هاي مثله شده مي دانم يا شايد هم مدافع حقوق مرداني كه شعورشان پاي برآمدگي هاي بريده شده  مانكن هاي پلاستيكي و صورت محوشان پشت روسري‌هاي رنگي، رژه مي رود بگذار بگويند همه درد و دغدغه اين است...

مي بيني چه بي دردم؟

مانکن های لندنی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:20  توسط ستاره خاموش | 

         

            

بررسی شخصیتی سقراط و احمدی نژاد صحت ادعای نهاد ریاست جمهوری را اثبات می کند.سقراط بسیار می گفت و هیچ نمی نوشت ، اطلاعات ما بواسطه شاگردانش به دست آمده احمدی نژاد هم بسیار می گوید اما ثبت نمی کند تا بتواند بعدها تکذیب کند همچون نفت بر سر سفره ها ، هاله نور ، هولوکاست و....اما شاگردانش بسیار از او می گویند که اگر فاطمه رجبی نبود ، ما هرگز نمی فهمیدیم .رئیس جمهور معجزه هزاره سوم است و در اعجازش همین بس که در ساعتی تعداد آرائش هزار برابر شد!سقراط بیشتر عمرش را صرف مباحثه در بازارهای آتن می کرد و به هیچ کاری مشغول نمی شد ، احمدی نژاد هم هیچ نمی کند مگر در به در بدنبال بحث یا ارسال نامه به روسای جمهور اما کسی توجهی به او نمی کند.سقراط به فکر زن و فرزند نبود ، رئیس جمهور هم به فکر زن و فرزندان مردم نیست.بسیاری از کسانی که با سقراط بحث کردند ، بعدها نماینده فکری فلسفه های گوناگون در یونان شدند ، بسیاری از کسانی که حرفهای رئیس جمهور را جدی می گیرند در همان لحظه مسئول پستهای کلیدی می شوند.سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد و به خانه ها برد ،احمدی نژاد نفت و بنزین را از پمپ بنزینها جمع کرد و به خانه های دوستان خارجه اش برد.سقراط دموکراسی آتن را به سخره میگرفت ، احمدی نژاد هم دموکراسی غرب را نکوهش می کند.سقراط عقیده داشت همانگونه که نجار و کفاش باید در کار خود استاد باشند ، حاکم نیز باید در رشته حکومت تخصص داشته باشد ، احمدی نژاد می گوید تخصص ، تفکر شیطانی ست ، همان ریش و نماز کافی ست !!سقراط به جهت عقایدش جام شوکران نوشید ، اما محمود خالی بند ، تیر خلاص به بسیاری بزد و خود بزیست .سقراط می گفت باید جهان شناسی را کنار گذاشت و به انسان بازگشت ، احمدی نژاد می گوید باید انسان ها را کنار گذاشت و به جهان شناسی ( سفرهای خارجه ) پرداخت.سقراط ادعا می کرد پیامهای مخصوصی از غیب به قلبش می رسد ، رئیس جمهور نیز مدعی ست که هاله دور سرش طواف می کند!سقراط در توجیه بزرگی سوراخهای بینی ش می گفت : مگر نه این است که این سوراخها برای تنفس است ، پس هرچه بزرگتر ، بهتراحمدی نژاد هم در وصف  بینی اش می گوید : بزرگی بینی کمک می کند تا در هنگام ورود به هر منزلی نیاز به اهن ، اهن گفتن نباشد .

 

                                            "شرح سقراط برگرفته از تاریخ فلسفه می باشد."

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:46  توسط ستاره خاموش |