تبليغاتX
فصل سرد
زنان تنها
 

دیدیم و شنیدیم که آقای حداد عادل به دولت تذکر دادند تا انقدر مردم را لوس نکنید!وبه مردم هشدار داد که به ارائه بنزین خارج از سهمیه بندی از جانب د ولت محترم امیدوار نباشید.آخر چه معنی دارد که مردم را پر توقع کنیم نه؟!!! حالا چون به نمایندگان چند لیتر ناقابل بنزین هدیه دادید دلیل نمی شود که مردم هم انتظار داشته باشند! شاید ما خیلی چیزهای دیگر خواستیم از دولت هدیه بگیریم مردم هم باید بخواهند؟ما زحمت کشیده ایم.هوای دولت را داریم.طرح نظام هما هنگ را روی هوا نگاه داشته ایم!مردم چه می کنند؟آنها فقط توقع دارند.

توده مردم باید سنگ زیرین آسیاب باشندواگر قبلا زیر چرخ جنگ و سهمیه بندی کوپنی له شداند خب بشوند!جنگ زده و بی سر پرست هم که دیگر از مد افتاده.هزینه دانشگاه آزاد هم به ما ارتباطی نداردولی باید هر طور شده سعی کنیم که مقاطع دیگر را از دست دولت عزیز در نیاورند واصلا به کسی چه مربوط است که نفت ایران به ۷۱ دلار رسیده!

واقعا آقای حداد چه کسانی شما را به مجلس فرستادند؟نکند در این مورد هم با رییس دولت وجه اشتراک دارید؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 1:45  توسط ستاره خاموش | 
 

 
بلقيس سليماني

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،
 
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 2:22  توسط ستاره خاموش | 

 

از جلوی کیوسک روزنامه فروشی رد می شوم روزنامه همیشگی را می خرم.امروز چه چیزی خواهم خواند؟

دوباره نق زدن دولتی ها از زیاده طلبی مردم!خود مشغولی های مجلسی ها و تلاش بی ثمر برای خصوصی سازی.اعلام موفقیت سهمیه بندی بنزین و ناله مردم از دست کارت های بنزین!مردن یک کارگر افغانی یا قتل به وسیله یک کارگر افغان.پیشنهاد مناظره رییس جمهور با بوش برای حل مشکلات جهان!!

نه اصلا دلم نمی خواهد این مکررات را بخوانم روزنامه را روی چرخ سبزی فروش می گذارم و به این فکر می کنم آیا می توانم برای شام چند گرم گوشت بخرم؟

 

 

پی نوشت:

یک پسر کوچولو  که وبلاگ خوشگلی داره  و توش شعرها و خاطراتشو می نویسه به روز شده اسمش ارشیا است. اسم وبلاگش هم ترانه های کودکی است حتما ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:28  توسط ستاره خاموش | 

 

امروزه می توان زنانی را یافت که سالها در امور مختلف اجتماعی فعال بوده اند اما اکنون همچون مادرانی سر به راه به نظافت خانه می پردازند و صبح ها هنگامی که شوهرشان سر کار می رود برایش دست تکان می دهند.استقلال و داشتن شغل برای آنها به صورت چیزهای حاشیه ای و فرعی درآمده است.امروزه کمتر کسی با این امرمخالف است که هر دختری باید یک شغل آبرو مند داشته باشد  فقط نباید جاه طلب باشد!تحصیلات آنها فقط در موارد ضروری به درد می خورد .خانمها فقط تا زمانی علایق خود را دنبال می کنند که شوهر نکرده باشند و بچه دار نشده باشند.بعد از آن خیال می کنند می توانند آزادی های خود را حفظ کنند اما خیلی زود درگیر نقش های کلیشه ای وقدیمی می شوند.اگر چه به تقسیم عادلانه کار معتقدند ولی به وقت وظایف سنگین عقب نشینی می کنند.آنها اسیر افکار منفی هستند "به تنهایی کاری از پیش نمی برم"

آیا شما این گونه عمل می کنید؟آیا احساس می کنید آماده اید که در صورت لزوم چیزهایی را که برایتان ارزش دارند را از دست بدهید؟در این صورت باید بیاموزید که به خود احترام بگذارید.احساس ارزشمندی شما نباید به این وابسته باشد که شوهر دارید یا نه.تنها کسی که به خودش اعتماد دارد قادر است دیگران را در مورد خود قانع سازد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:21  توسط ستاره خاموش |